|
شبهاي بي تو شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم
| |||||
|
اردیبهشت هم داره تموم میشه و خرداد از راه میرسه. خرداد برای دانشجوها موسم تلاش و درس خوندنه . امیدوارم موفق باشید. البته برای من هم دعاکنید.
واین دو بیت تقدیم به شما دوستان خوب:
کاش می شد اندکی صحبت کنیم خویش را از درد و غم راحت کنیم فارغ از دنیای سرد واقعی گاه با یار مجازی چت کنیم!
[ ۱۳٩۱/٢/٢٩ ] [ ۸:٥۱ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام با شعری نمایی در خدمت شما هستم.
غزل در کاسبرگ چشمهایم گم شده امشب ببخشایم ببخشایم ببخشایم [ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ٤:٥٩ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام و اینک غزلی جدید: آیا برای شعرهایم وقت داری؟ آیا دلت جایی برای درد دارد؟ گاهی نگاهم می کنی؟ یا وقت کافی هرگز به عشقم پاسخی از دل ندادی آزار تو از بوسه تکراری او ای از قرار خارج از موعد فرا تر
یاحق [ ۱۳٩۱/۱/۱۱ ] [ ۱٠:٠٩ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام بر همگی طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند.
در سال جدید خورشیدی سبزی شادی کامیابی بهره وری اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم
و یک شعر تقدیم به شما خوبان در سال هزار و سیصد و نود ویک
بهارمن ! بهاری باش و مینایی
[ ۱۳٩۱/۱/٢ ] [ ٦:۳٩ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام دیروز سالگرد پرپرشدن عشق و امیدم یعنی پدر عزیزم بود. این بیتها بیان احساساتم بود.آخه بدجوری دلم هواشو کرده بود.
ساحل غم لبخند مهربانت در باغ سینه جاری تا چشم دل گشودم، دیگر ترا ندیدم بر ساحل غم تو بر ماسه ها نوشتم بیست و دو سال مردن، در خویشتن فسردن من ساقه ای شکسته از ضربه های طوفان وقتی که تو نباشی دنیا به این قشنگی ما را پدر پس از خود در این کویر وحشت بعد از تو مهربانم، سنگ صبور مان شد خدانگهدار [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ ] [ ۱٢:٠٠ ق.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام دوستان عزیز با یک مثنوی در خدمتم.
قنوت چشمهایت -یاس بانو - کوله ای از حس در این شبهای بحرانی، بیا زیبا! به دادم رس بگو در کوله ات جایی برای یک کویری هست؟ بگو که می شود دل بر نگاه بی ریایت بست؟ بگو آیا مرا که از خیالت سخت بیمارم کمی از خویش می بخشی؟ که بی شک با تو بسیارم خودم را می زنم بر دار عشقت تا که با مرگم به راز چشمهایت پی برد این باغ بی برگم قسم بر نام خوشبویت ، به چشم مثل آهویت که دل افتاده در دامی که گسترده ست گیسویت الفبای غزل را تو به من آموختی تا یک ... سلام و یک ... دلم لرزید از دستت ... چرا با یک؟
چر ا با یک کلام ساده در خود گم شدی ای مرد؟ چرا با یک نگاهش شعلۀ هیزم شدی ای مرد؟ چرا تا یک ... منی که سربزیرِ کوچه ها بودم به عطر یاسی از رؤیا، دل و جانم بیالودم
من اما از کویر و تو شمیم یاسمن هایی تو عطر تازه گلهای وحشی در چمن هایی تو بُعد تازۀ بودن ، تو یک آوای نوبنیاد تو مثل معجزه سنگ دلم را داده ای برباد
به بوی سیب سرخی که سر صبحانه می بویی بگو یکبار احوالی از این دیوانه می جویی؟
تا بعد [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ ] [ ۱۱:٤٧ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
قاب عکست هنوز بی رنگست؛ و نگاهت پر از توهّمی مبهم ساحل شرقی تماشایت بارانی
من ؛ از کرانه آوار از جزر و مد برکه ای سربی من از غروب می آیم می آیم و هنوز قاب عکس تو از شقایق و احساس خالی
هنوز سایه های رنگ و طراوت به میهمانی فضای خیالی تو نیامده اند
یادش بخیر! وقتی خودت با تمام رنگهایت نگاه را سرشار می کردی. [ ۱۳٩٠/۱٢/٧ ] [ ۱٠:۳٢ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام بر مهربانان خودم.
محمد جواد حیدری از شهرستان میبد تقریبا ساعت 11 صبح بود که به اصفهان رسیدیم ....... لطفاً ادامه مطلب را بخوانید ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ ] [ ٩:٥٦ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام دیشب شب شعر بود.شب شعر طنز. به مناسبت میلاد پیامبر بزرگ اسلام و همچنین ایام الله دهه فجر. خوب برگزار شد. جای همه تون خالی. البته دست آقای سامعی، رزم آور و واحدیان و دیگر بچه های اداره ارشاد درد نکنه. متاسفانه کمی با جلسه حافظ شناسی تداخل داشت و من هرچه تلاش کردم به حافظ شناسی برسم نشد. چون رفتم کمک بچه ها برا مهیا شدن سالن و مراسم. سالن شلوغ شده بود. جمعیت خوبی اومده بودند. همه ی شاعرا شعر طنز نداشتند مثل خود من که یک شعر آزاد خوندم. از مسئولین هم حضور آقای رزم آور عضو شورای شهر و مهندس کمالی فرماندار اردکان قابل ذکر است. شعر طنز آقای محمدجواد حیدری ، محمدرضا اسلامی و رضا فتاحی هم واقعا قشنگ بود. محمدرضا دهستانی (شب تاب) و خانم رشتاک هم شعر طنز به لهجه محلی خوندند. بقیه هم مثل بنده، حسین کریم زاده، حاج رضا کمالی، حسین قانعی، اسماعیل ثقفی، لیلا شاکر، محمود عباسی، مرتضی عابدی ، شمس الدین عراقی، و ... شعر آزاد قرائت کردند. خلاصه شب زیبا و شاعرانه ای بود جاتون خالی مخصوصاً شما! و این چند سطر تقدیم به همه دوستان خوبم: دلتنگم کاش با شعری روح خسته ام را پر می دادی تا آسمان مهربانی ای شاعر؛ ای نگاهت زیباترین شعر زمین! تاغروبی دیگر [ ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ] [ ۱٠:۱٥ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
با سلام عصر جمعه تون به خیر واسه من همیشه جمعه ها دلگیرن. و این غزل تقدیم به تموم عاشقای غروب دلگیر جمعه:
چه دلگیرم چه دلتنگم چه تنها همان بهتر اگر با عشق قهرم به احساسم ندادی پاسخ از دل چرا باید اسیر خویش باشم من و اندوه و درد و سایه غم من و تکرار در قابی شکسته
تا غروبی دیگه [ ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ ] [ ٥:٢٠ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام یک ترانه مثنوی با سبک محاوره ای تقدیم به تمام عاشقان پاک:
زندگی
زندگی سبزه اگه خواسته باشیم اگه از دردای هم کاسته باشیم
زندگی رنگ طلوع دم صبح یا قنوت و یا رکوع دم صبح
زندگی یه عادت تکراری نیست جوی عمر ما همیشه جاری نیست
زندگی سبز و قشنگ و دلپذیر چه توی شمال باشی چه تو کویر
گل مریم فرصت عاشقیه فرصت رویش هر رازقیه
دیگه وقت اونه که آشتی بدیم دلا رو با کوچه باغای قدیم
ول کنیم کلاغای خبر چینو یا همین آدمای ساده بینو
زندگی سبزه اگه خواسته باشیم اگه از دردای هم کاسته باشیم تا غروبی دیگر [ ۱۳٩٠/۱۱/٤ ] [ ٢:۳٢ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
سلام حالا که امتحاناتم داره تموم میشه این غزل امام زمونی رو که همین تازگی ها سروده ام تقدیم تمام منتظران واقعی می کنم: چه می شود نگاهمان به سمت عشق وا شود چه می شود خبر رسد که شاهزاده می رسد چه می شود بهانه ی همیشه های بودنم چه می شود که آسمان برای گامهای او چه می شود چه می شود! هزار بار گفته ام خبر رسد که می رسد؛ صدای پای آشنا
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ٩:۱٩ ب.ظ ] [ مصطفی عابدی اردکانی ]
|
|||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||