تاريخ : ۱۳٩٤/٤/٢ | ٩:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

روح هرجایی خود را به خداوند بده  

دل خود را به گل و آینه پیوند بده   

متلاطم تر از آنی که ترا برکه کنند

هستی ات را به خروشانی اروند بده

دل خود را به کسانی که از آیین غزل

 از می معرفت و آینه مستند بده

به عزیزی که  در این ملعبه بازار فنا

 دل خود را ز همه غیر خدا کند بده

دل خود را که تمایل به تعالی دارد

به خداوندگل و پنجره سوگند بده:

بگو ای دل! تو از آینه و  نوری، زین پس

به همه هستی خلقت گل و لبخند بده

در شب قدر که عالم همه در ذکر و ثناست

دل شب زده ات رابه خداوند بده

 

رد شو از شب زدگی،  صبح درونت جاریست

دل خود را به گل و آینه پیوند بده.

 



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٧ | ٦:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

درِ دل را بگشایید که مهمان داریم

 

ماه فرشته های آسمانی در راهست. ماهی که در آن رحمت و قرآن بر سر آدمیان نازل می شود و زلالیت روح و روان آدمی را با خود به همراه خواهد داشت. آری به انتظاری ماهی میر ویم که در های رحمت الهی باز است و شیاطین در غل و زنجیر به سر می برند.

 ماه تولد دوباره انسان بر همه عزیزان اردکانی مبارکباد. به امید اینکه بتوانیم قدر شبهای قدر رابدانیم و با دستانی آکنده از آمرزش و عاقبت به خیری، فطر رابه جشن بنشینیم.

 با ابیاتی از این حقیر به استقبال این ماه عزیز خواهیم رفت.

 

امشب از سمت خدا هدیه براتان داریم

درِ دل را بگشایید که مهمان داریم

می رسد عطر فرحبخش ملائک ا ز راه

فصل پاکیزگی روح و تن و جان داریم

تشنه هستی؛همه در حسرت این تشنگی ات

همه گویند خدا: "حسرت انسان داریم"

مژدگانی بدهید آی بهاری دل ها!

مجلسی سز پر از پونه و ریحان داریم

بر سر سفره ای  از مهر و وفا بنشینیم

ما به فردای پر از آینه ایمان داریم

بر سر نفس هوس پیشه خود، ای مردم

شادمان باش، در این ماه نگهبان داریم

پای شیطان هوسباز، غل و زنجیر  است

رمضان است و به لب آیه قرآن داریم.

 

27/3/1394 – مصطفی عابدی اردکانی



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٧ | ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

نگرانم نگرانم نگرانم تا همیشه

چرا سهم من از عشق تو فقط طعنه و نیشه

بگو جز من چه کسی عاشق اون چشم سیاهه؟

بخدا به این نهال عاشقی نزن تو تیشه



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

تا خیالت ای عزیز

                       در دلم طلوع کرد

پشت خود به هر مه و ستاره کرده ام

 

 

 

تمام آیه های خوب یک به یک ردیف شد

تا برای دیدن تو باز

                               استخاره کرده ام



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱۸ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

به خود ببال که عاشق و شیفته‌ حسینی و عشق به حسین خیمه‌ همیشه افراشته در جان توست؛ خیمه ای به وسعت همه‌ هستی، خیمه‌ای به بلندای همه‌ آسمان‌ها و کهکشان‌ها، با خوانی گسترده از عطش که تشنگی بشریت را پایان خواد داد. هرگز مباد بی این عشق زندگی کنیم و بی این محبت بمیریم.

 

 

مُحرّم؛ مَحرم اسرارِ  بالا

حسین بن علی دریاست دریا

گیاه خشک دل را با نگاهش

شکوفا کن، شکوفا کن، شکوفا



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٥ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام و عرض ادب خدمت دوستان وبلاگی عزیز

من هم این عید بزرگ

روز برگزیده شدن محمد مصطفی (ص) را به همه تبریک می گویم

عیدتان مبارک

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ | ۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

می رسد اینک بهار ...

 اما بهار

رنگ اندوهی هزاران ساله دارد؛ از غم جانکاه بانوی دوگیتی فاطمه

 

بوی آتش، بوی دود و بوی زخم

بوی اشک و آه می اید

 

آسمانها و زمین

هم بهار و هر چه گل، هرچه شکوفه

جامه های خویش را می درند.

 

می رسد اینک بهار

اما بهار پیش رو

بوی زهرا، بوی یاس و بوی غمهای نهفته در دل مولا علی  دارد.

 

بهارت ای مسلمان!

 غرق عطر قدسی زهرای اطهر باد



تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ | ٧:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

در کهکشان چشم تو جان می سپارم

اینگونه مردن را به پایت دوست دارم

 

تا با تو هستم یکنفس آوای عشقم

هر شب دلم را با تو تنها میگذارم

 

در سرزمین سنگها و بی کسی ها

جز یک ستاره در دلم چیزی ندارم

 

شاید افقهای نگاهم تیره باشند

اما دلم روشن به دیدارت  نگارم

 

می دانم آخر در حریم روشن تو

تنهای تنها از غمت جان می سپارم



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۳ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

با سلام و عرض تبریک عید سعید غدیر خم

با یک غزل به روزم:

 

کمی از هیمه ی غم را ز پشت خسته ام بردار

مرا اینگونه در بغض سکوت جاده ها مگذار

 

همیشه با تو و با عشق  خواهم ماند، باورکن!

اگر حتی میان ما کشند از صخره ها  دیوار

 

 اگر دست از تو و از عشق بردارم بگو دیگر

چه فرقی می کنم من با مترسکهای شالیزار؟

 

تو پاییزی و من هم برگ زردی در مسیر تو

دلم در زیر پاهای تو له شد؛ یک قدم بردار

 

نه نایی مانده در جسمم  نه حسی در حصار روح

مرا پایین نیاور بعد مرگ از ارتفاع دار

 

و آخر در غروب سرد یک پاییز می آیی

مرا با آن سکوت ممتد خود می کنی انکار.



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٩ | ۸:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

رمضان عزیز رفت

ماه رهیدگی از گناه و به بند شدن شیطان رفت

ماه زلالیت و معنویت رفت

رمضان

           رفت و ...

 

نشد رخسار ماهت را ببینم

و یا یک لحظه باشی همنشینم

 

نشد در باغ زیبای قنوتت

گلی از شاخسار تو بچینم

 

عیدتان مبارک و التماس دعابای بای



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٥ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

آماده ای ای دل؛

               برای پاک بودن؟

با "او "نشستن، پیش او چون خاک بودن؟

مانند الماس از زلال عاشقی لبریز گشتن؟

 

آماده ای تا بر حریم سفره دلدار بنشینی؟

آماده ای تا کوچه باغ مهربانی را  بپیمایی؟

دلدار اینک نزد ما و ما چه دوریم

اینجا  و آنجا!

              ما چه کوریم

آهنگ مهمانیش می آید؛

دل را به آوای سحر باید سپردن

جسم زمینی را به دست باد دادن

آنگه صدای بال های روح و جان خود شنیدن

 

بشنو؛ ندای ربّنا در شهر پیچید

اینک؛ همه ذرات عالم در تکاپوی ثنایش بی قرارند

آماده ای ای دل؛

               برای پاک بودن؟

با "او "نشستن، پیش او چون خاک بودن؟

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٥ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی



  • گسیختن
  • راندن