تاريخ : ۱۳۸۳/۱٠/۱۳ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

من با شعر زندگی ميکنم
شعر می خوانم
شعر می گويم
شعر می نويسم

زندگی
يک شعر است شعر بلند يا کوتاه
شعر نو
يا موزون و آهنگين
يا مثل عمر من
تاريک و بی آهنگ


و اينک چند خط شعر :
ترا مي بينم اينگونه كه با صد ناز مي آيي
نگاهم مي كني گويي مرا هر لحظه مي پايي
تو مي آيي و با من از تب پرواز خو.اهي گفت
غزل مي خواني و مي گويي از احساس تنهايي
بيا پس زودتر اي ناجي من از قفس … يكروز
و بشكن ميله هاي اين قفس را خوب رؤيايي
شب سرد و سكوت آلود چشمايت مرا هم كشت
بيا با صد كرشمه در شبي پاك و اهورايي


غروب
منتظر نظراتتان هستم .



تاريخ : ۱۳۸۳/۱٠/۱۳ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

دوستان سلام
سلامی گرم از کویر یزد به شما خواننده محترم
امیدوارم هرجاکه هستید شاد و سرزنده باشید
انسان گناهکاراست . خطا کار و سردرگم و تنها یاد خداست که او را آرامشی جاودانه می بخشد .
و بازگشت زیباست بازگشت به سوی آن مهربان زیبا

بازآ…

دلا باز آ به خود ، از غير بگريز
جداشو از سياهي ، مردگي نيز


دلا مـردي دراين بازار ترديد
به خو د بازا مباش از جنس پاييز

 
تو از نسل اقاقي هاي سبزي
جدا شو از خس و خاشاك ناچيز


تو بايد پربگيري تا صداي
قناري هاي شاداب و دل انگيز


اگرچه شب رسيد اما دل تو

طلوعش عاشقانه ! ساده يكريز


اگر چه خواب غفلت دائمي شد
شفق گونه تو يي با شب گلاويز



  • گسیختن
  • راندن