تاريخ : ۱۳۸٤/۳/٢٢ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

با سلام و با اميد شرکت پرشور در انتخابات ۲۷ خرداد و همچنين

 

عرض تبريک به خاطر راهيابی تيم ملی فوتبال کشورمان به جام جهانی

 

۲۰۰۶ آلمان 

 

 

 بدون شعر می پوسم

 

 

تويی شعر و بدون شعر می دانی که می پوسم

 

ترا در خلوت رؤيايي هر شعر مي بوسم

 

شبيه شعرهايم خلسه ناكي  ، بيخود از خويشی

 

چه زيبا با تو و آشفتگي هاي تو مأنوسم

 

اگر مي جوئيم دستي بكش بر زخمه تارت 

 

من آنجا در ميان تاول نت هات محسوسم

 

منم حالا كبوتر بچه اي تنها و سردرگم

 

كه پشت ميله هاي سربي چشم تو محبوسم

 

و ديشب كولي شبگرد  در دستم خطي را ديد

 

كه فردا همرديف حافظ و فردوسي طوسم

 

و آخر در شبي وحشي به دست آتشم بسپار

 

بسوزام كه جان گيرم من از اجداد ققنوسم !

 

نمازت شد قضا دست از غزل بردار .. اما نه!

 

همان اول كه خود گفتم بدون شعر مي پوسم

 منتظرات نظراتتان هستم . مصطفی



تاريخ : ۱۳۸٤/۳/۱٢ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

« من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم »

  

سلام به شما عزيزان

و اين هم يك غزل :

 


 

در كهكشان چشم تو جان مي سپــارم

 

اينگونه مردن را به پايت دوسـت دارم

 

تا با تو هستم يك نفس آواي عشقم

 

هر شب دلم را با تو تنها مي گــــذارم

 

در سرزمين سنگــــــها و بي كسي ها

 

جز يك ستاره در جهان چيزي نــــــدارم

 

شايد افقهاي نگاهم تيره باشنـــــــد

 

اما دلم روشن به ديدارت نگــــــــارم

 

من در حريم پاك تو زيبا ترينــــــــم

 

مي دانم آخر از غمت جان مي سپـارم

 

 مرا به خاطر بسپاريد !

مصطفي

 



تاريخ : ۱۳۸٤/۳/۱٠ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

و سلامی ديگر

و کلامی ديگر ...

 

شاعرم شاعر پيری که تمام شعرش

ناگهان در عطش آتش يک دفتر سوخت

 

شاعری که «فعلاتن» همه عمرش بود

و دل شب زده اش را به غزلها می دوخت

 

ميله های قفس شعر من از پولاد است

و «رهايي» غزلی بود که تاگفتم سوخت!

 

من و از دور به تو زل زدن ای خورشيدم

من و اين شعله که چشمان تو در من افروخت

 

و سرانجام زمانه به من شعر زده

از تو و عشق مجازيت سرودن آموخت !

 

دوستدار شما مصطفی



تاريخ : ۱۳۸٤/۳/۸ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام

شاد مانم از اينکه باز فرصتی دست داد تا از دلواپسی هايم که تمامی ندارند بنويسم

و خوشحالم از اينکه می دانم دوستانی دارم که مرا می فهمند و مرا می خوانند !

 

و اين هم شعری ديگر  :

 

قدم مي زنم در خيالم ميان غزلهـــــــــا

 

ميان غزالانــــي از جــنس رؤيـــــــــــــا

 

چه رؤياي سبزي ، پر از نسترنهاي وحشـــی

 

كمي آنطرف تر شقايق ترين هاي دنيــــا

 

و در روبرو ياسهايي همه دلربايــــــــــي

 

پري چهرگاني سزاوار هرچه تماشــــــــا

 

ولي ساده من ! قسم بر نگاهت غمت نيز

 

برايم بسي دلربا تر  از اين هاي زيبــــــــا

 

رهايم مكن بي حضور تو ابري ترينـــــــم

 

و هر لحظه از بودنم محو ترديد و حاشــــا

 

مسلمانم و عشق يك تاز ترساي ســـــــاده

 

مرا جمعه هم مي كشاند به سمت كليسا

 

به سرداب جسمم حياتي ! حيات دوبــــــاره

 

دلت مثل مريم ،  نگاهت ؛ نگاه مسيحــــا

 

تمام خطوط دلم يكصدا مــــــي نويسند

 

به اميد ديدار روي تو در آينه هــــــــــا

 

 ***

دوي نصفه شب شد كمي نيز خوابم گـــرفته

 

خداحافظي مي كنم با تو تا صبح فـــــردا 

                                  

 

به اميد نظرات هميشه سازنده شما ياران دوست داشتنی                                    

 

 



تاريخ : ۱۳۸٤/۳/٦ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

با سلام

در آغاز وفات شاعر گرانقدر محمد رضا آغاسی را به همه شاعران گرامی ایران زمین تسلیت عر ض میکنم .

 

بی سرو سامان توام یا حسین

دست به دامان توام یاحسین

 

با یادداشت این بیت از مرحوم آغاسی  شعر جدیدم را که همین امروز

( جمعه ) سروده ام  به  آقا امام زمان (عج) تقدیم می کنم :

 


 تو انتهای سالهای خسته ای

 

تو ضامن سلامت غزالهای خسته ای

تو انتهای روزها و سالهای خسته ای

 

و می رسی ورسم می کنی طبیعتی جدید را

تو رویش دوباره نهالهای خسته ای

 

تو قاصد محبت و صداقت و حقیقتی

تو ناجی زمانه از دجالهای خسته ای

 

زمین , زمینه ساز وهم و پرسش و خیالها

بیا که پاسخی یگانه به سئوالهای خسته ای

 

وچشمه های روستا دوباره خشک شد

تو روح ناب آب در سفالهای خسته ای

 

و این غزل بدون تو بجز حروف خسته نیست

به جز ردیف و قافیه و میم و دالهای خسته ای ...

 

که بر دلی شکسته نقش بسته اند و باز هم

جدایی از تو و همان غزالهای خسته ای ...

 

حوالی  نگاهم از ندیدنت سپید شد

بگو مگر تو هم اسیر بالهای خسته ای ؟  (نعوذ بالله)

 

منتظر نظرات و پیشنهاد های ادبی شما عزیزان هستم .

 

 


 



  • گسیختن
  • راندن