تاريخ : ۱۳۸٥/٩/٢۳ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی
سلام به دوستان عزيزم
و اينك يك غزل تقديم چشمان مهتابي شما

پس از تو

پس از تو ... جاده ... رفتن ... پاي لنگ من !
خداحافظ ... خداحافظ ... قشنگ من

به فصل رفتنت از حسرت و اندوه
شبيه زرد گندمزار ... رنگ من

افقها ... دستهايي سبز ... اسم تو
نوشتن غير نامت باد ننگ من

و حالا ... با غريبي ميكند عادت
نگاه بي شكيب و قلب سنگ من

چه دلگير و چه ابري مانده تصويرت
ميان كوچه هاي تار و تنگ من

بهار 1381

تا غروبي ديگر

تاريخ : ۱۳۸٥/٩/۱۳ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 سلام  

مطلبی سروده شده درغربت و به دور از فرشته مهربانی یعنی مادر:


مادر
دل سردم هوايت كرده مادر

تموم لحظه هايم سرده مادر

و دستان تو مفهوم بهشته
و چشمانت اسير درده مادر

بجز سختي در اين دنيا چه ديدي؟
چرا دنياي ما نامرده مادر؟

بزرگ و مهربوني اي فرشته
كه دنيا پيش پايت گرده مادر

بتابي تا ابد بر آسمانم
كه بي تو برگ سبزم زرده مادر


                                                            10/9/74  رشت
تا غروبی دیگر



  • گسیختن
  • راندن