تاريخ : ۱۳۸٧/۱۱/٢۸ | ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

با یک غزل تازه در خدمت شما دوستان خوب هستم.

ناز چشمهایت

بوی بنفشه کوچه ها را پر نخواهد کرد

دی آمد و با باغ ها آنچه نباید کرد

سوز نسیمی بی تفاوت از برم رد شد

گویا که تقدیر خدا را باز رد کرد

شاید که قسمت بوده در سرما بمیرد

آری بهاران نیز با یاس ها بد کرد

شاید که رنجیدی که اینسان پر کشیدی

شاید زمانه خواهشت را باز رد کرد

دست از هوای آسمان تا برکشیدی

دل از تپش افتاد و راه عشق سد کرد

شعر بلند مهر و ناز چشمهایت

باید به عمق قلب سرخ خود مجلد کرد

باید ترا - ای آسمانی -  مثل پرواز

در کهکشان عشق به مولا سرآمد کرد

باید برای خاطر آیینه گون تو

هردم سلامی راهی کوی محمد (ص) کرد

اللهم صل علی محمد و آل محمد



تاريخ : ۱۳۸٧/۱۱/٤ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام محرم است و نمیشه جز از حسین گفت و نوشت .

 باقطعه ای عاشورایی درخدمتم.

فاصله

گرچه تا تو فاصله فرسنگها
فصل وصلم با خیالت اندک است
عشق سرخت تاهمیشه در دلم
مثل نقشی است که بر سنگی حک است

تشنه ام تشنه تر از ظهر کویر
با تو اما مثل دریا میشوم
باز عاشورا، عطش، مرز جنون
من طنین ای دریغا می شوم

کاروانی از غریبی ، بی کسی
رهسپار کوچه های شهر شام
روی نیزه آفتابی از ازل
می درخشد با شعاعی سرخ فام...

 

تا بعد



  • گسیختن
  • راندن