تاريخ : ۱۳۸٧/٧/٢٩ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی


زخم خورده ام  ای عشق!
 روحم را که زخمی روزگار است دریاب
روحم را که به ندای دستهای طبیانه ات محتاج است دریاب
شعله می کشم می سوزم و می میرم؛ بی انکه بدانند در من و بر من چه گذشت
سالهاست در خیال خال شمالیت محوم !
کی به ابتدای قلب کویری ام کوچ می کنی؟
کی مرا که عاشقانه به در خیره مانده ام در کوچه های عشق رسوا می کنی ؟
کی و کجا می توان ترا گریست ؟
 چگونه می توان بر ای لحظه ای کنار چشمهای ماهتابی تو زیست؟
آیه های التماس ر ا در شعاع نگاه حسته ام بخوان
مرا از خویشتن مران
 ای تو معنی طراوت باران!
عشق چه می کند؟ بی پروایی . تنهایی؛
 گذر از واژه آبرو و زدن بر کوس رسوایی
ای عشق ! مرا رها مکن که با تو عاقل ترینم  اگرچه مردمان دیوانه ای بیش نمی خوانندم.



تاريخ : ۱۳۸٧/٧/۱٩ | ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی


سلام
بایید باهم زمزمه کنیم:
دیگر برایم مهم نیست                    اینکه کجای زمینم
اینکه برای همیشه                         دیگر شمارا نبینم
دیگر برایم مهم نیست                      آوارگی در بیابان
یا اینکه حتی بمیرم                         قبل از رسیدن به پایان

ممنون



تاريخ : ۱۳۸٧/٧/٢ | ۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلامقلب

با جدید ترین غزلم بروزم. منو از نظرات خوبتون محروم نکنید.

 ضمنا توی این شبهای عزیز قدر مارو از دعای خیر محروم نسازید.

شهادت مولا علی علیه السلام رو هم به تمام شیعیان جهان تسلیت می گم.

غضب عشق
رعد وبرق است دلم، آتشم و می بارم
رودم و از غضب عشق تو جریان دارم
ابرها آمده اند از دل طوفانی تو
در بیابان عطش مهر تو را می کارم
ساغر از بوی تو خالی شده ای عطر زمین
مستم امشب؛ اگر از اشک ترا نفشارم
بر سر طاقچه قلب تو پیمانه من
مانده تا پر کنی اش ، بی میِ تو بیمارم
جاده لبریز از آوای رسیدن تا تو
پنجره بسته شد و بعدِ تو من دیوارم
خالی جرئت بی تابی یک حنجره ای
فرصتی! فرصت دیدار خدا را دارم

تا فرصتی دیگر بای بای



  • گسیختن
  • راندن