تاريخ : ۱۳۸٧/۸/٢٤ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی


سلام! خوب من
ای که سالهاست از من دوری!
 سالهاست ندیده امت
 و می خواهمت
 و اینگونه هرشب می خوانمت!
شعر میشوم تا شاعرانه در برت گیرم
 لیلایی و مجنونت
 جنون را در نوردیده است
بیابانگردم و آواره صحرای جنون نگاهت
درگیر غربت سالهای توام
 مجنون حضور پراز غیبت توام
گریه ام نیز دیگر ابر نگاهت را جاری نمی سازد
بغضم ترا نمی ترکاند
 شاید؛
مرگم
شاید؛
 ترا به خود آورد؛
 شاید برگردی.



  • گسیختن
  • راندن