تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٩ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

تقویم را که بنگری در می یابی که چهار سال از درگذشت آن عزیز سفر کرده گذشته است و گویی که اردکان بدون حضور پاک و معنوی آن بزرگ وارسته سالهای سال را سپری کرده است.
 هنوز باورمان نمی شود شب قدر را می توان بدون نوای عارفانه اش که عاشقانه فضای مسجد کوشکنو را پر می کرد احیا گرفت. آری به او عادت کرده بودیم . به طنین خطبه هایش، گرمای کلامش  و حتی به به سخنانش که سحرگاهان رمضان از رادیو پخش میشد.

 

 

آری...در سحرگاهان ماه مبار رمضان، دل سپردن به اشعار عاشقانه اش  برای گریستن و از خود بیخود شدن کفایت میکرد و اکنون انگار قرنهاست بدون حضور معنویش لحظه ها را سپری می نماییم؛ اگرچه یاد و راه و خاطرات زلالش  را تا همیشه ها در وجودمان زنده نگه خواهیم داشت و اینگونه برایش خواهیم سرود:

مرگ کبوتر

پس از مرگ کبوتر، آسمان با خود گلاویز است 

خیابان از سکوت و رخوتی مرموز سر ریز است

نگاه نسترنها در هوای گرم یک مرداد                               

زمستانی تر از آیینه های کنج دهلیز است
شقایق های عاشق در تب شلاق  می لرزند                        

ضمیر شهر در زیر چپاولهای پاییز است
شفق در سرخی چشم سحر گم می شود گویا                   

زمین و آسمان در مسلخ شمشیر چنگیز است
غزلهای ترا همسایه با مهتاب خواهم کرد                          

اگرچه این تشابه سخت بی معنا و ناچیز است
بلور دیده در سیمای چون آیینه ات محو است                  

چه زیبا، دیدنی آن چهره ماه و دل انگیز است
حریم شاعری را طرح سبزی می زدی هر روز                  

بدون تو شب شعرم چه بی روح و غم انگیز است

"شفق" در آسمان اردکان پر می زد و دیگر

پس از مرگ کبوتر آسمان با خود گلاویز است
                                                      مصطفی عابدی اردکانی(غروب)

فرا رسیدن چهارمین سالگرد وفات حضرت آیت الله محمد حسین بهجتی شفق تسلیت باد



تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٧ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام

دلم گرفته ای رفیق!

نمی شود ترا نوشت

نمی شود سلام کرد

تو اخم کرده ای چرا؟

ترا نمی شود نوشت!

تو عشق را سروده ای

تو مثل من نبوده ای

تو پاک و عاشق و زلال

تو از ستاره از تبار عشق بوده ای

کاش ...

می شد از شما ... نوشت

 

در این روزهای عزیز و شبهای پیش روی قدر  التماس دعا دارم



  • گسیختن
  • راندن