تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱۱ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

سلامقلب

و اینک غزلی جدید:

آیا برای شعرهایم وقت داری؟
دل را به حجم ماجرایم می سپاری؟

آیا دلت جایی برای درد دارد؟
روی نگاهت مانده زخمی یادگاری؟

گاهی نگاهم می کنی؟ یا  وقت کافی
هرگز برای این تن زخمی نداری!

هرگز به عشقم پاسخی از دل ندادی
هرگز نداری با دل من سازگاری

آزار تو از بوسه تکراری او
زیبا تر است ای تو رها تر از قناری

ای از قرار خارج از موعد فرا تر
امشب مرا با خویش تنها می گذاری؟


من باشم و چشمی که می میرد برایت
آیا برای مردن من وقت داری؟

یاحقبای بای



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام بر همگیقلب

دستان پرنوازش بهار

طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد

و زمین و درخت

رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند.

 

در سال جدید خورشیدی

سبزی

شادی

کامیابی

بهره وری

اثربخشی فعالیتها

و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان

     آرزومندم

 

و یک شعر تقدیم به شما خوبان در سال هزار و سیصد و نود ویک

بهارمن !  بهاری باش و مینایی
بخوان شعری برایم ای اهورایی

شقایق باش و عطر باوفایی را
بیفشان در خیال مرد تنهایی

در این اندیشه می میرم کدامین روز
به باغ خواهشم مردانه می آیی؟

زلال مهربانی را بنوشانم
تو با اعجاز دستانی مسیحایی

تو سبز و روشن و از نسل امروز
و من مرد قرون گنگ وسطایی!



تا بعدبای بای



  • گسیختن
  • راندن