تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

با سلام

با یک غزل تازه به روزم:

 

چه  تنها در حریم بستر تردید می میرم

غریب آلوده در سردابه ناهید می میرم

 

هزاران سال می اید  کسی از من نمی پرسد

هزارن دفعه هر ساعت در این تبعید می میرم

 

در آن لحظه که چشم از هیأت رعنات می دزدم

مؤدب، سربه زیر و رام پای بید می میرم

 

چرا گم می شوی در کوچه های خاکی رؤیام

نمی دانی مگر من بی تو ای خورشید می میرم

 

نگاهم کن؛ یکی کز کرده در پسکوچه می مانم

از افیونت که جانم را زهم پاشید می میرم

 

شبیه اعتیادی! عادت دیرینه دوران پیشینم

من از دست تو آخر تا غروب عید می میرم

 



  • گسیختن
  • راندن