تاريخ : ۱۳۸۸/٦/٢٦ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

چه دلتنگ و نجیب

 کودکی هایم را در جویبار رفته دوران کودکی ذهنم

به رؤیا می نشینم

هرسال وقتی بوی مهر فضای دلم را عطرآگین می کند

 دل رمیده من

 کودکانه

روز اول مدرسه

اضطرابی ناب را در قلیان سینه خویش تجربه می کند

 و معلم منتظر حضور نگاه کودکانی است که هیاهوی تابستان

و شیطنت هایش را به مدرسه خواهند آورد

و ناظم با ترکه ای در دست

نظم را در حیاط دبستان به تصویر خواهد کشید

بابای خوب مدرسه مانند همیشه

 در انتهای قلب خود

با دستمالی سپید

شیشه ی کلاس آینده  من و  ترا تمیز می کند.

 

مدرسه ها باز می شوند

 ومن

خیال خوب مدرسه را در ذهن خود شکوفا نگاه خواهم داشت

و "مهربانی مهر" را از عمق جان خویش  

فریاد خواهم زد



  • گسیختن
  • راندن