تاريخ : ۱۳۸٩/٦/٦ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

به سفارش ستاد دیه استان یزد   جشن گلریزان – رمضان 1431

مهر الهی

مثل یک کفتر چاهی
یه روز از یه اشتباهی
افتادم گوشه زندون
توی شهر بی پناهی


توی شب های سیاهم
نه ستاره ای نه ماهی
من  اسیر میله ها و
زندگیم رو به تباهی

 

سرنوشت من رقم خورد
توی یک لحظه واهی
توی یک غفلت بیجا
مونده ام سر دو راهی

خونواده ام پریشون
زندگیم رو به سیاهی
شکوه دارم از زمونه
زخم دل می ده گواهی

"بابا جون بیا به خونه"
میگه و می کشه آهی
همسرش چشمش به راه و
تشنه ی مهر الهی


یادی از زندونیا کن
ای پرنده گاهگاهی
دستای سخاوت تو
انتهای این تباهی

**************

 



  • گسیختن
  • راندن