تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٤ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام بعد از مدتی تنبلی و گرفتاری دوباره اومدم.

اومدم تا پرواز بزرگمرد تاریخ، حضرت امام  رو با یک غزل تسلیت بگم :


نیمه های شب نمازش خواند و پرها را گشود
نیمه خرداد بود و شعر رفتن می سرود...
مرغ روحش ساکن این آشیان بی نشان
ساکن این کوچه های مبهم و خاکی نبود
بالها را باز کرد و تا نگارش پر کشید
لاله ها در انتظارش؛ با گل افشانی و عود
صبح فردایش خبر آمد که"آقا رفته است"
اشک غم چشم همه ایرانیان را در ربود
تکه های قلب ما هرگوشه ای پژمرده شد
بعد پروازش مگر چیزی برامان مانده بود؟
دستهایش تا همیشه  در قنوت عاشقی
قامت رعنای اودر ابتدای یک سجود
تا جنون و عشق همپای سفر، مردانه وار
با خدای خویش دائم غرق در گفت و شنود
خیره بر امواج دریا رهسپار کوی او
با دلی سرشار ایمان همصدا با  هرچه رود
بی تو سیمای قناری های عاشق زرد زرد
بی تو چشم آسمان ابری وش و تار و کبود
نیمه خرداد بود و شعر رفتن را سرود
زیستن بعد تو آقا ! عاشقانت را چه سود؟



  • گسیختن
  • راندن