تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام بر مهربانان خودم.قلب


پنجشنبه 27 بهمن به همراه تعدادی ازشاعران استان با یک خوردروی ون از طرف اداره کل ارشاد استان عازم اصفهان شدیم تا در اختتامیه ششمین جشنواره بین المللی شعر فجر  شرکت کنیم و به شعر خوانی بپردازیم. این جشنواره بصورت منطقه ای در استان اصفها ن برگزار می شد.  استانهای اصفهان، یزد و چهارمحال بختیاری در این جشنواره شرکت کرده بودند. از هر استان 12 شاعر برگزیده جهت شرکت در این جشنواره دعوت شده بودند. اسامی شاعران استان یزد عبارتند از:

محمد جواد حیدری از شهرستان میبد
فریبا قیومی زاده از شهرستان ابرکوه
محمد حسن لقمانی از شهرستان بهاباد
حمیدرضا نظری از شهرستان طبس
حسن چاکری زاده از شهرستان خاتم
سیده صدیقه عظیمی نیا
عبدالخالق ابویی
فرزانه سعادتمند
افسانه نوری با دختر چند ماهه اش مهسا!
علی اکبر سلیمانی
و استاد باقر دهقان بعنوان شاعر پیشکسوت از یزد
 و این بنده کمنرین مصطفی عابدی اردکانی  از شهرستان اردکان

تقریبا ساعت 11 صبح بود  که به اصفهان رسیدیم .......

لطفاً ادامه مطلب را بخوانید


پس از بازدید از هنرستان هنرهای زیبای اصفهان و صرف ناهار و ادای فریضه نماز به محل برگزاری مراسم واقع در مجتمع فرهنگی هنری استاد فرشچیان رفتیم. مراسم راس ساعت 16 آغاز شد و برگزیدگان به شعر خوانی پرداختند.

از برنامه های جانبی مراسم میشه به پخش کلیپ و موسیقی زنده اشاره کرد. بعد از شعرخوانی نوبت به تجلیل از سه پیشکسوت شاعر از استانهای یزد، اصفهان و چهارمحال رسید. از استاد باقر دهقان از یزد، خسرو احتشامی از اصفهان و مرید محمدی از چهارمحال تجلیل شد و در پایان نوبت به بهترین بخش مراسم یعنی اهدای جوایز رسید!

مراسم خوب و سطح بالایی بود. از شاعران مطرح کشوری هم استاد محمد علی مجاهدی، حمیدرضا برقعی، خسرو احتشامی،  دکتر غلامرضا کافی و ... شرکت نموده بودند.
 پس از صرف شام در محل هنرستان هنر های زیبای اصفهان که واقعا مکان زیبایی بود و به نوعی محل تحصیل استاد فرشچیان محسوب می شد عزم بازگشت نمودیم. گرچه هوا سرد و بارانی بود و لی تصمیم بر بازگشت گرفتیم. سی چهل  کیلومتری از اصفهان خارج شده بودیم که پلیس راه سگزی اجازه ادامه مسیر را نداد و عبور از گردنه ملا احمد را به علت برف زیاد دشوار و خطرناک دانست. به ناچار بازگشتیم و با هماهنگی ارشاد اصفهان خصوصا اقای لوح موسوی که خیلی به او زحمت داده بودیم در هتل سپاهان مستقر شدیم. ساعت یک نصفه شب بود. ولی اصفهان هوای سرد و مه الود زیبایی به خود گرفته بود. من و محمد جواد حیدری و اقای دشتی رییس ارشاد شهرستان یزد قدم زنان عازم میدان نقش جهان شدیم. گل می گفتیم و گل می شنفتیم و با گرفتن عکس یادگاری لحظه ها را ثبت میکردیم.

همچنین از برنامه های حواشی مراسم، دیدار با شاعره ی اصفهانی یعنی خانم زهره طغیانی که در سایت آوای دل ایشان را می شناختیم بود.
فردا صبح پس از توقفی کوتاه در سی و سه پل، عازم استان  مان یزد شدیم.

در خودرو  چه هنگام رفت و چه هنگام برگشت شعر خوانی رونق داشت و هرکدام از دوستان با خواندن اشعارشان مسیر رفت و برگشت ر ابه کلاس آموزش ادبیات تبدیل کرده بودند. ولی شعر امیر بهادر متعلق به آقای سلیمانی از همه بیشتر گل کرد


عروس غرق تظاهر! چطور یادت نیست؟

منم امیر بهادر چطور یادت نیست؟.....

 

و این چند بیت شعر از بنده تقدیم شما خوبان:
می رسد ...
 
می رسد با موج دریا همدمی
روی زخمم می گذارد مرهمی

روح عیسا گونه اش را هدیه کرد
 برنگاه ساکت نامحرمی

من و بغض سالهای تشنگی
بی سبب می گریم از هر ماتمی

آمد و با دست پاکش محو کرد
از دلم گرد و غبار هر غمی

با ظهور دست سبز و ساده اش
دل گرفته رنگ و بوی آدمی

باز میگردم به آغاز غزل
می رسد با موج دریا همدمی

تا غروبی دیگربای بای



  • گسیختن
  • راندن