تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٢ | ۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

با سلام و عرض ادب  قلب

باشعری تازه در خدمتم:

 

سلام و عرض ادب محضرت کمان ابرو
ارادت ما را قبول کن زیبا رو

تو پادشاهی و من برده ای  ... که ناچیزم
به پیش پای شما می زند دلم؛ زانو

غلام همت آن یاسمین خوشرنگم
که از حضور رخش آفتاب رفت از رو!

بگو سلام مرا می پذیری آیا نه؟
بگو جواب مرا می دهی گل خوشبو؟

من از تبار بیابانم و شما  باران
منم کلاغک زخمی، شما سراپا؛ قو

تو خواب ناز نسیمی که می وزد از دشت
به ذهن تو من؛ بوته یا علوفه ای خودرو

تو که در فال تلخ قهوه، توی یک فنجان
به سِحر مهر خودت کرده ای مرا جادو

سیاهه شب را به هم بریز و کاری کن
به انتها برسان این سکوت تو در تو

که ای تو که در لابه لای سادگی هایم
گرفته  برق نگاه تو با خیالم خو؟

که ای که مرا می بری به هرجا تا
له ام کنی و بیندازیم رها یکسو؟

چه صحنه ای شده این منظره برِ ساحل
ببین تبانی باد و رهایی گیسو

چه افتخار بزرگی نوشتن از آن چش
م های پلنگانه، دلربا تر از آهو

سلام و عرض ارادت   کمی نگاهم کن
ببین که منتظرم ... تا تو...بی پرده ... رو در  رو

سلام ... کردی و جانم رها شد از جسمم
خدا  حافظ تو ... معنای آخرین دارو

 

بای بای



  • گسیختن
  • راندن