تاريخ : ۱۳۸٤/۸/۱٥ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام

پس از مدتی بی حسی و بی حالی دوباره آمده ام تا بنويسم :

 

 

بنويسم از هياهو

بنويسم از شراره

بنويسم عاشقی مرد

زير نور يک ستاره

 

تو نبودی که ببينی

دل عاشم رو کشتن

تپش قلب منو تو

گل و لای باغچه کشتن

 

تو که باشی دل سردم

پر از آيه های نوره

تو نباشی دل تنهام

از خدا و عشق دوره

 

راستی شما وقتی که دلتون از زمين و زمون گرفته چه می کنيد ؟؟؟



  • گسیختن
  • راندن