تاريخ : ۱۳۸٤/۸/٢٥ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 با نام او

رايانه ام را روشن مي كنم با بوقي كوتاه آغاز فعاليتش را به من اعلام ميكند و مي گويد كه هنوز قبراق و سرحالم . هنوز از كار نيفتاده ام . وارد ويندوز xp2005 مي شوم .روي آيكون اتصال به اينترنت كليك مي كنم و بعد از چند مرتبه اشغالي خطوط كانكت مي شوم . internet explorer را باز ميكنم و آدرس وبلاگم را تايپ ميكنم . www.mostafaabedy.persianblog.ir يا وبلاگ شبهاي بي تو!

هميشه كاغذ بهترين يارو همدم من بوده و حالا كاغذ من وبلاگم و قلمم صفحه كليدم شده است . اين ياران ديرينه وفادار ترينند و بي وفايي در مرامشان نيست .

وبلاگ شبهاي بي تو دفتر يادداشتهاي من در لحظات تنهايي است . تنهايي را دوست دارم و اين تنهايي ممتد را در اينترنت با حضور دوستان مجازي ام به اشتراك مي گذارم .

به سراغ من اگر مي آئيد

نرم و آهسته بيائيد

مبادا كه ترك بردارد

چيني نازك تنهايي من

**************************

 

مي نويسم از خودم . از اين غريب كوچه هاي درد

مي نويسم ازتمام عقده هاي زندگي

مي نويسم از شما كه رويش شكوفه ايد

مي نويسم از تمام انچه مي كشد مرا به پاي چوبه هاي دار

آري مي نويسم و اشكهاي روي گونه هايم را در بيت بيت اشعارم جاري مي سازم

مي نويسم و خودم را در در گلبوته هاي باغ عشق محو مي كنم .

 

غروب زيباست

 

دلم گرفته است

نگاهم به زندگي نگاه عاشقانه نيست

نگاه من نگاه مردمان خسته از زمين و آسمان

نگاه من نگاه منتظر به كهكشان

زندگي به قول سهراب:

حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است

زندگي بعد درخت است به چشم حشره

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد

ويا به قول فروغ فرخزاد:

زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر ميگردد.

واينك دوخط شعر تقديم به تمام انانكه مرا مي فهمند :

 

در قرن شكوفايي گلهاي يخ و سنگ

در عصر تماشاي غزلهاي بدآهنگ

در رويش يكباره خسهاي بيابان

در بستري از جاذبه هايي به همه رنگ

ديدار قد و قامت تو بوسه عشق است

ديدار هلال رخ تو خلسه عشق است

 

تا نوشتاري ديگر و غروبي ديگر.  



  • گسیختن
  • راندن