تاريخ : ۱۳۸٤/٩/٤ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

به نام او

تو ای کودک! محمد جان !

 شبيه ابرهای آسمان

فارغ از هر دغدغه ، هر درد

تومانند کبوتر ها رها در آسمانها

بی خود از خويش و به فکر بازی آب و خزان برگهايی

 

 توای کوچک !

که سرگرم تاب بازی های خود هستی

نمی دانی که دنيای بزرگ اين پدر ها

پر از آوای نيرنگ است

نمی دانی که دنيای کنار ما تمامش بازی مرگ است

نمی دانی که حرف عشق کمرنگ است!

 

محمد جان !

توروز چارم آذر

به سال يکهزار وسيصد و هفتاد ونه

به صبح جمعه ای شيرين و پاک

به دنيا آمدی با خنده ه ای شيرين

وحالا پنجسال از خنده ها وگريه های تو گذشته

وتو در حال باليدن

نمو و رشد

بسان نونهال رازقی خوشبو!

 

پدر ؛ جز عشق و ايمان

سادگی ، مهر و صداقت

هديه ای ديگرندارد 

خدا پشت و پناهت کودک من

 ********************

تا نوشتاری ديگر و غروبی ديگر



  • گسیختن
  • راندن