تاريخ : ۱۳۸٤/٩/٧ | ۳:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

با سلام

 

دختري در آستانه بلوغ
با قامتي از نسترن و ياس
به دور ها خيره مي شود
شايد
شاهزاده اي از راه برسد
دست در دست او نهد
سوار بر زورق مهتاب
او را تا اوج ابرها ببرد
اما ...
 
غافل از اينكه در شهر عاشقان زميني
ديوها
 تن پوش شاهزاده به تن دارند !
 

 

تا غروبی ديگر و نوشتاری ديگر



  • گسیختن
  • راندن