تاريخ : ۱۳۸٤/٢/٢۱ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی
با سلام 
و اين هم يک شعر جديد:
 
 
تنها غريب راهي بي بازگشت و بن بست 
جا مانده امتدادم آيا رسيدني هست ؟
 
دل در هجوم بغض و آواي جغد ترديد
پوسيد تا فنا شد به حجم مرگ پيوست
 
امروز مي نويسم از آنچه بر سرم رفت
از دست سرد دنيا اين نوعروس سرمست
 
ديريست مي گريزم از وحشت نگاهش 
زيرا كه وحشيانه دست دل مرابست 
 
چشمم به جاده مانده تا ناجي ام بيايد
با مركب ستاره با ياسهاي در دست
 
يا رسم پرزدن را اينك به من بياموز
يا كه بگو چگونه بايد ازاين زمين رست ؟
 

 




  • گسیختن
  • راندن