تاريخ : ۱۳۸٥/۳/۱۳ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

بزرگ بود
 و از اهالي امروز بود
 و با افقهاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه صميمانه مي فهميد

***********

آري اگرچه از آن بزرگمرد هيچ نمي دانم و هيچ ادعايي نيز ندارم و لي مي دانم بزرگ بود و با تمام آدمهايي كه مي شناسيم فرق داشت . او يكي بود و هيچكس او نبود . صادق ، شجاع ، مدير و مدبر ، نترس ، آشنا با زمانه، عالم ، عادل ،  مهربان و...  و ...  و ....
از ان آفتاب تابان ايران زمين هرچه بگويم كم گفته ام . فقط مي توان بگويم او امام بودامام تمام محرومان وعدالتخواهان امام تمام مردمان تشنه عشق و محبت و سربلندي .
واين چند بيت از اين خاك آستان آن بزرگمرد  كه در سال قبل در چنين روزهايي سروده شده است :

*********
دريغا
دريغا كه در يك شب ناگهان
گرفتند از ما ترا مهربان
زمين زخم خورد از غم رفتنت
بدون تو تاريك شد آسمان
تو رفتي و عالم همه سوگوار
عزادار حتي امام زمان
بخوان سوره درد از چشممان
نرو ... بيشتر نزد گلها بمان
تودر عشق حرف اول زدي
تو مرد نخستين اين داستان
تو ناجي تاريخ و جغرافيا
تو بودي پيام خدا بي گمان
تو راز شكوفايي لاله ها
شما با طراوت ترين باغبان
نسيم صداي تو در گوشها
شميم نگاهت به هرجا روان
چه مي شد نمي رفتي از پيشمان
نمي شد عزايت همآغوشمان
چه مي شد نگاهت تمامي نداشت
و مي شد ترا ديد با چشم جان
دريغا كه ما خواب بوديم و تو
در انديشه هجرت از اين جهان
پس از تو كلامت ، نگاهت امام
به سر فصل هر لحظه مان جاودان.


چهاردهم خرداد است و بي تو بودن چقدر سخت است   اي امام 
چقدر جاي تو در ميان ما خالي است.
ودر پايان
روز ها مي گذرد حادثه ها مي آيد           انتظار فرج از نيمه خرداد كشم .

تا غروبي ديگر و نوشتاري ديگر



  • گسیختن
  • راندن