تاريخ : ۱۳۸٥/٩/٢۳ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی
سلام به دوستان عزيزم
و اينك يك غزل تقديم چشمان مهتابي شما

پس از تو

پس از تو ... جاده ... رفتن ... پاي لنگ من !
خداحافظ ... خداحافظ ... قشنگ من

به فصل رفتنت از حسرت و اندوه
شبيه زرد گندمزار ... رنگ من

افقها ... دستهايي سبز ... اسم تو
نوشتن غير نامت باد ننگ من

و حالا ... با غريبي ميكند عادت
نگاه بي شكيب و قلب سنگ من

چه دلگير و چه ابري مانده تصويرت
ميان كوچه هاي تار و تنگ من

بهار 1381

تا غروبي ديگر

  • گسیختن
  • راندن