تاريخ : ۱۳۸٦/۱/٩ | ۸:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام
بهار هم بالاخره از چنگ زمستون رها شد و خودش و رسوند تا دوباره گلها رو شكوفا كنه ودلا رو بهم پيوند بده
نسيم بهاري وزيدن گرفت و روح تازه اي در كالبد تمام موجودات دميد. سر سبزي و طراوت بعد، از سوز سرماي زمستون نعمتيه كه بايد قدر ش رو دونست و به اين سادگي ها از دستش نداد.
خدا رو شكر به خاطر اين همه نعمت كه يكي از اونها هم بهار ه . بهار زيبا و دوست داشتني .
و اين هم يك شعر تقديم به دوستان خوبم:


                                                        بهار من
بهارمن !  بهاري باش و مينايي
بخوان شعري برايم اي اهورايي
شقايق باش و عطر باوفايي را
بيفشان در خيال مرد تنهايي
در اين انديشه مي ميرم كدامين روز
به باغ خواهشم مردانه مي آيي؟
زلال مهرباني را بنوشانم
تو با اعجاز دستاني مسيحايي
تو سبز و روشن و از نسل امروز
و من مرد قرون گنگ وسطايي!

تا غروبي ديگر



  • گسیختن
  • راندن