تاريخ : ۱۳۸٤/۳/۱٠ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

و سلامی ديگر

و کلامی ديگر ...

 

شاعرم شاعر پيری که تمام شعرش

ناگهان در عطش آتش يک دفتر سوخت

 

شاعری که «فعلاتن» همه عمرش بود

و دل شب زده اش را به غزلها می دوخت

 

ميله های قفس شعر من از پولاد است

و «رهايي» غزلی بود که تاگفتم سوخت!

 

من و از دور به تو زل زدن ای خورشيدم

من و اين شعله که چشمان تو در من افروخت

 

و سرانجام زمانه به من شعر زده

از تو و عشق مجازيت سرودن آموخت !

 

دوستدار شما مصطفی



  • گسیختن
  • راندن