تاريخ : ۱۳۸٦/۱/٢٤ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام

حوصله خيلي نوشتن رو ندارم فقط يك غزل تقديمتون مي كنم  و بس:


                              برزخ

من و انديشه عشق يكي كه هست در رؤيا
يكي كه مي نويسد از چكاوك ، عاشقي ، فردا

تو اعجاز مسيحايي  تو مريم وار و رؤيايي
كه در بُعد عطشناكم قيامت كرده اي برپا

دچار برزخ عشقم عذابم انتظار تو
تو اما فارغ از مردي  كه بي تو مرده در غمها

نمي خواهم در اين برزخ بميرم بي تماشايت
بمان با خستگي هايم براي لحظه اي حتي

تو دور از دستهاي من تو سهم خوابهاي من
كدامين كوچه كوي توست اي زیبای ناپيدا؟

تو محبوب سپيدي ها تو تنديس زلال عشق
تو معبود دلي خسته ، دلي عاشق ، دلي تنها

تا غروب جمعه ای دیگر



  • گسیختن
  • راندن