تاريخ : ۱۳۸٦/۳/٢۸ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

                              اي ياس قامت خميده

 
هزار ساله كوچه ها پر ميشه از عطر ياس
                                        اما مكان اون گل  مونده هنوز ناشناس

*******
دوباره حس غريب و دوباره نغمه غربت
دوباره كوچه درد و دوباره آيه حسرت

 *******


18 بهار بيشتر نداشت. اما در اين هيجده سال چه قدر سختي كشيده بود كه اينگونه قامت رعنايش خميده بود .
روزها بود صورتش را از شويش پنهان ميكرد
بعد از مرگ پدر يك روز خوش نديده بود و براي ديدارش  لحظه شماري ميكرد

در كوچه امام و شوهرش را تحقير كرده بودند . وقتي براي دفاع از ولايت رفته بود سيلي به روي ماهتابيش زدند
 وقتي در را بروي نامحرمان و نامردان هميشه تاريخ نگشوده بود درخانه اش را  اتش زدند و به حريم امن خانه اش وارد شدند .
وقتي نامردي در رابه پهلويش كوبيد صداي ناله اش آسمانها را در هم نورديد؛ خدا نكند لب به نفرين بگشايد والا زمين و زمان از هم مي پاشد
در را به پهلويش كوبيدند و محسنش را از او گرفتند. در كجاي جهان اينگونه به خانداني ظلم ميكنند
 به كدام مذهب است اين كه دخت پيامبر شان را آنقدر بي احترامي كنند كه به ناچار وصيت كند ؛


علي جان! شبانه مرا غسل كن شبانه مرا كفن نما و شبانه مرا به خاك بسپار.


سالروز شهادت ياس قامت خميده مان – اين مادر ما شيعيان – تسليت باد



  • گسیختن
  • راندن