تاريخ : ۱۳۸٦/٥/۱٢ | ٤:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

روشن ضمیری ازمن پرسيد اعتكاف گزيده اي ؟
خجالت زده گفتم : آري
ليك در دلم مي گفتم
مانده از راهم و اينجا به پناه آمده ام .

************

مثل رؤيا مي مونه حضور من تو اين فضا
منم اومدم پيش بنده هاي خوب خدا
قسمتم شد كه سه روزي بمونم تو مسجد و
شستشو دم دل سنگم و با ذكر ربنا
 بر لبا جاري سرود عاشقي و معرفت
"لااله الا هو" ورد من و ورد شما
معتكف به عشق تو  اين دل پاره پاره ام
 دستمو بگير خدا تو  اين زلال لحظه ها
مهر تو چيه كه رو سياهي مثل منو  هم
مي پذيره نميگه كه تو بدي اينجا نيا
قسمتم شد كه سه روزي تو ي خونت بمونم
مهمون تو باشم اي خداي خوب عاشقا!



  • گسیختن
  • راندن