تاريخ : ۱۳۸٤/۳/۱٢ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

 

« من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم »

  

سلام به شما عزيزان

و اين هم يك غزل :

 


 

در كهكشان چشم تو جان مي سپــارم

 

اينگونه مردن را به پايت دوسـت دارم

 

تا با تو هستم يك نفس آواي عشقم

 

هر شب دلم را با تو تنها مي گــــذارم

 

در سرزمين سنگــــــها و بي كسي ها

 

جز يك ستاره در جهان چيزي نــــــدارم

 

شايد افقهاي نگاهم تيره باشنـــــــد

 

اما دلم روشن به ديدارت نگــــــــارم

 

من در حريم پاك تو زيبا ترينــــــــم

 

مي دانم آخر از غمت جان مي سپـارم

 

 مرا به خاطر بسپاريد !

مصطفي

 



  • گسیختن
  • راندن