تاريخ : ۱۳۸٦/٧/۱٠ | ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

چه زود گذشت ؛
تقويم را كه بنگري چهل روز از درگذشت آن عزيز سفر كرده گذشته است
چه زود گذشت؛
 باورم نمي شود شب قدر را بدون نواي عارفانه اش كه عاشقانه فضاي مسجد كوشكنو را پر مي كرد بايد احيا بداريم
چهل روز است كه تودر بين ما نيستي و نفس گرمت را حس نمي كنيم .
سحر گاهان رمضان به سخنانت كه از راديو پخش ميشد عادت كرده بوديم و با تفسير نهج البلاغه و دعاي افتتاحت به دنياي بهتري سير ميكرديم
سحرگاهان دل سپردن به اشعار عاشقانه ات كه براي گريستن و از خود بيخود شدن كفايت ميكرد عادت  كرده بوديم و اينك سحر گاهان ماه مبارك رمضان بدون تو  سپري ميشود . اما چه چاره كه رسم دنيا تا بوده همين بوده و هست :
اما ياد تو را در وجودمان زنده نگه خواهيم داشت.
 

ويك دلسروده براي آن عزيز :

به ياد آن بزرگ آن عارف پاك
نگاري كه بياراميد در خاك

به ياد آن عزيز آسماني
كه دلها از غمش گشتند صد چاك

در آن بالا "شفق" پيداست بنگر؛
ز نور چهره اش زيباست اين خاك

دلش مست اقاقي هاي عاشق
خودش عاشق بدون سكره تاك

سزاوار تمام مهرباني
به يادش هرچه دلهاي غزلناك

كويري بود؛ اقيانوس مي زيست
زميني بود؛ پروازش در افلاك

زخوشيدش جدايش كرده بودند
به معشوقش رسيدآن مرد؛ بي باك

نوشت اين بيتهاي خسته دل را
يكي با قلب زخمي چشم نمناك

19 رمضان 1428 – 10 مهر 1386

******
اي عشق بار ديگر در من شكوفه كردي
دل را اسير مردي در شهر كوفه كردي


شهادت مولا امير مؤمنان رو تسليت عرض ميكنم و ازتون مي خوام كه
بنده رو در اين شبهاي عزيز فراوش نكنيد. التماس دعا!

تا فرصتی دیگر



  • گسیختن
  • راندن