تاريخ : ۱۳۸٧/٩/۸ | ۳:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی


****************
تا احساس ناب وجودم بر نخیزد؛
 شعر نتوان سرود
 تا درخت درخت باشد و سنگ سنگ؛
 شاعر نتوان بود
تا پرنده می پرد و آسمان میبارد؛
 چگونه میشود از غربت خیابان گفت
چگونه می شود از ابر نگاه اسمانی دلدار سرود
و چگونه می شود دل از سینه دلدار ربود
شاعرانه میشود آینه ها وقتی که
درخت لب بگشاید و پروانه چشم بگشاید
 و آسمان
 هق هق دیرینه اش را
بر زمین خسته غمزده هدیه کند.
شعر را در حس سبز زمین می توان شنید
یا در رؤیای نیمه شب یک روستا
آنگاه که حتی اسبها  در خیال مه نگاری خفته اند!
********************



  • گسیختن
  • راندن