تاريخ : ۱۳۸٧/۱٠/۸ | ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی عابدی اردکانی

سلام

هفته گذشته روزهای بدی رو سپری کردم

 روزهایی با غم و اندوه . با بغض و اشک ، آه و حسرت 

حسرت از دست رفتن یک دوست، یک جوان مهربان و خوب

 یک جوان با محبت مهربان و دوست داشتنی

کسی که با رفتنش ضربه سنگینی به خانواده اش وارد شد . کمر پدرش شکست و مادرش رو گریبان چاک کرد و همسرش رو از پا انداخت و ...

اجازه بدی از دختر سه ساله اش نگم که هنوز نمی دونه چرا بابا چند روزیه نیومده  نمی دونه بابا رو چند روزیه به خاک سرد سپرده اند و روحش در اسمان پرواز کنان شاهد تمامی ماجرا هاست .

 آره علیرضا، روز سه شنبه طی یک حادثه دلخراش و بسیار ناگوار از دست رفت . ماشینش با یک کامیون  برخورد میکنه و  ...

آه ... حتی توان نوشتنش رو هم ندارم . فقط این شعر رو به تمام داغداران و دوستدارانش تقدیم می کنم و براش طلب مغفرت می کنم.

تقدیم به علیرضا جوان که پاک زیست و ساده پرکشید:


رفتی از کنار ما ، تا کرانه های دور
با شتاب و با هزار اشتیاق و شوق و شور
بی درنگ و بی شکیب، مثل یک شهاب سرخ
کردی از کنارمان، ناگهان چرا عبور؟
خاطر تو از که شد دلپریش و مضطرب؟
ناگهان پریدی از خاکدان به سمت نور؟
بعد تو زمان چه شوم آسمان بخیل و سنگ
بعد تو زمین پر از زخم مردم شرور
چشم مادرت پر از اشکِ تا همیشه ها
بی تو از پدر فقط، مانده حرفی از غرور
بی تو عکس خوب تو همنوای کودکت
مادرش  به برکشد کودک ترا صبور
اشک چشمه خشک و دل ، شد کویر بی درخت
دیده بی تو یخ زده مثل قطعه ای بلور
دل  به سرو قامتت کرده عادت ای جوان!
بی علیرضا؛  زمانه،  های و هوی بوف کور
تا همیشه می شود خاطرات خوب تو
چون کتاب قصه ای در نگاهمان مرور.

بیاد درگذشت علیرضا جوان سروده به تاریخ 6/10/87

(سومین روز درگذشت علیرضا )

روحت شاد و خدایت بیامرزاد



  • گسیختن
  • راندن