صدای شاعرانه

قلب

 

صدای شاعرانه ات

به گوش من رساندی و

طنین عشق ساده ات

به کوچه باغ سینه ام نشاندی و

مرا پی نگاه آتشین خود کشاندی و

تمام غصه های آسمان عشق را

به قلب کوچک اسیر خود نشاندی و

ز عاشقی به جز جدایی اش نخواندی و

کبوتر دل مرا ز بام خود پراندی و

 

مرا شبیه شیشه ای

زمین زدی شکاندی و

 

به پیش من نماندی

 و نماندی و نماندی و ...

بای بای

/ 5 نظر / 6 بازدید
احسان

ایــن کــه نامش زنـ ـ ـدگـ ـ ـی استـــ مــــــن را کشتـــــ... ... مانده ام در عجبــــ.... آنکه نامش مـ ـ ـ ـرگـــــــ استــــــ با من چه خواهد کـــــــرد!!!

roya kassiry

داداش گلم سلام! اگه دوست داشتی به وبم یه سری بزن! راستی این شعرت هم زیبا بود مثل همیشه!

فرزانه

دست از چرا و چاره و چمچاره مي شويم و زل مي زنم به جهل رابطه بيخودي متاسف نباش تو آمده بودي که بروي اصلا! تو چه مي داني چه ترسي ست ترس از کوچه ي بعد از خداحافظ؟ تو چه مي داني چه ها که نمي کند اين ترس؟ بيخودي لبخند نزن مهدیه لطيفي [گل]

فرزانه

چشم مي گفت : نيست ! شعر مي گفت : هست ! از : محمدعلي بهمني[گل]

ana

سلام دوست گلم!ممنونم که فراموشم نکردی!و معذرت بابت نبود طولانی مدتم! اومدم دعوتت کنم به وبلاگم!خوشحالم میکنی بیای:) [گل][گل]