ناز چشمهایت

با یک غزل تازه در خدمت شما دوستان خوب هستم.

ناز چشمهایت

بوی بنفشه کوچه ها را پر نخواهد کرد

دی آمد و با باغ ها آنچه نباید کرد

سوز نسیمی بی تفاوت از برم رد شد

گویا که تقدیر خدا را باز رد کرد

شاید که قسمت بوده در سرما بمیرد

آری بهاران نیز با یاس ها بد کرد

شاید که رنجیدی که اینسان پر کشیدی

شاید زمانه خواهشت را باز رد کرد

دست از هوای آسمان تا برکشیدی

دل از تپش افتاد و راه عشق سد کرد

شعر بلند مهر و ناز چشمهایت

باید به عمق قلب سرخ خود مجلد کرد

باید ترا - ای آسمانی -  مثل پرواز

در کهکشان عشق به مولا سرآمد کرد

باید برای خاطر آیینه گون تو

هردم سلامی راهی کوی محمد (ص) کرد

اللهم صل علی محمد و آل محمد

/ 4 نظر / 8 بازدید
میثم

با قرار دادن لینک باکس دانلود سیتی در وبلاگ خودتون آمار وبلاگتون را تا چندین برابر افزایش دهید در این لینک باکس شما می تونید لینکهای روزانه خود را به هر تعدادی وبا هر آماری که باشه برامون ارسال کنید. اگر آمارتون حداقل به 500 بازدید در روز میرسه می تونید یه لینک ثابت ارسال کنید. اگر آمارتون بین 300 الی 500 بازدید میرسه میتونید یه لینک در جایگاه مخصوص به خودش ارسال کنید. اگر آمارتون خیلی پایینه می تونید لینک روزانه ویا لینک ویژه برای 2 ماه ارسال کنید پس تا پر نشده عجله کنید

چکامه

سلام قشنگ بود اما به این مصرع که رسیدم گیر کردم نمیدونم چرا؟ در کهکشان عشق به مولا سرآمد کرد اللهم صل علی محمد و آل محمد

یگ نفر

یگ نفر آمد...شعرت هم قشنگ بود ولی به نظر وزن خوبی نداشت نمیدانم موفق باشی.

شمس الدین عراقی

باز سازم همنوا با ناي و ني پرده غمگين مي زند ، هيهات و هي گفتم او را پرده اي ديگر بخوان خون چرا كردي به جامم جاي مي سوز سرما را تحمّل تا بهار تازه از بهمن گذشتم ، از چه دي ؟ پشت ديوار دلم آهسته گفت جامه نيلي كن كه غم از پيش و پي مصطفی اردکانی عزیز سلام از وقتی به اردکان امدم آنقدر اینجا را دوست داشته ام که حتی وصیت کرده ام به پسر بزرگترم اگر قسمت شد همینجا مرا به خاک بسپارند ولی چند شب پیش بی مهری ناخوش آیندی از کسی از این دیار دیدم . شاید که نه حتما لازم بوده است برایم که به هیچکس و هیچ جایی دل نبندم . چهار بیتی که سرآغاز این پیام شد برای شمای عزیز نجوای دیشب دلم بود که آنقدر تلخ بود که به پایانش نرساندم تا کسی از خواندنش ناشاد نگردد . بگذریم پیروز باشید و پایدار