شیشه عمر

سالروز وفات پدر عزیزم دوباره منو غمزده کرد.

من این روزها عزادارم.

 

بیستم اسفند سال شصت و هشت

آفتاب دل به تاریکی نشست

 

این فلک هی سنگ زد تا شیشه ی

عمر بابای غریبم را شکست

 

ای فلک بردار دستت از سرم

سالها ویرانگی ما را بس است

 

نامرادی های تو ای روزگار!

عاقبت دست مرا از پشت بست

 

...

 

تا صدایت زد؛ شدی شیدا و مست

رفتی و نوشیدی از جام الست.

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amir

سلام همشهری خبرگ رسید اگر دوست داری سر بزن

جهت اطلاع رسانی

جشن فرهنگی ادبی نوروزانه؛ با برنامه های متنوع چون: -موسیقی سنتی -نمایش نوروزی عمو فیروز -شعر خوانی -و... زمان:پنج شنبه 24/12/91 ساعت 7 شب مکان: فرهنگسرای آیت الله خاتمی- تالار هنر (لطفا اطلاع رسانی شود)

انجمن چارسوق کویر

چهارمین آیین غبار روبی خاطره ها- پاکسازی بافت تاریخی در آستانه نوروز دوشنبه 28 اسفند سال جاری ساعت 9 صبح بازار تاریخی چارسوق اردکان منتظر حضور همه اردکان دوستان هستیم. http://yonan-koochak.blogfa.com/post-730.aspx لطفا به نحو مقتضی اطلاع رسانی گردد.

محسن استوار

سلام امیدوارم روحشون در آرامش باشه برای شما آرزوی توفیق دارم ضمنا اگر وبلاگ ما رو هم لینک کنی ممنون میشیم

احسان جمشیدیان

سلام اقا مصطفی اردکانی عزیز انشاا... که روح پدر بزرگوارتون در سایه الطاف الهی در ارامش باشه. هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق...

حامد کمالی

شکر خدا که مادرمان اهل روضه بود با لقمه حلال پدر قد کشیده ایم... سلام علیکم کوله بارم با توشه نوروزی "لذت عاقلانه یا غافلانه؟!" به روز است... عیدتان مبارک

حامد کمالی

آدرس من: mosafer10555.blogfa.com

حمید

آری چه سخت است غم بی پدری... من می فهممت آقا مصطفی ولی خداکنه دوستای دیگمون این درد رو نفهمن یعنی حالا حالاها نفهمن... خدا رحمتش کنه درود بر روان پاک بزرگ مردی که چنین پسری دارد درود