چطور یادت نیست؟

پس از بازدید از هنرستان هنرهای زیبای اصفهان و صرف ناهار و ادای فریضه نماز به محل برگزاری مراسم واقع در مجتمع فرهنگی هنری استاد فرشچیان رفتیم. مراسم راس ساعت 16 آغاز شد و برگزیدگان به شعر خوانی پرداختند.

از برنامه های جانبی مراسم میشه به پخش کلیپ و موسیقی زنده اشاره کرد. بعد از شعرخوانی نوبت به تجلیل از سه پیشکسوت شاعر از استانهای یزد، اصفهان و چهارمحال رسید. از استاد باقر دهقان از یزد، خسرو احتشامی از اصفهان و مرید محمدی از چهارمحال تجلیل شد و در پایان نوبت به بهترین بخش مراسم یعنی اهدای جوایز رسید!

مراسم خوب و سطح بالایی بود. از شاعران مطرح کشوری هم استاد محمد علی مجاهدی، حمیدرضا برقعی، خسرو احتشامی،  دکتر غلامرضا کافی و ... شرکت نموده بودند.
 پس از صرف شام در محل هنرستان هنر های زیبای اصفهان که واقعا مکان زیبایی بود و به نوعی محل تحصیل استاد فرشچیان محسوب می شد عزم بازگشت نمودیم. گرچه هوا سرد و بارانی بود و لی تصمیم بر بازگشت گرفتیم. سی چهل  کیلومتری از اصفهان خارج شده بودیم که پلیس راه سگزی اجازه ادامه مسیر را نداد و عبور از گردنه ملا احمد را به علت برف زیاد دشوار و خطرناک دانست. به ناچار بازگشتیم و با هماهنگی ارشاد اصفهان خصوصا اقای لوح موسوی که خیلی به او زحمت داده بودیم در هتل سپاهان مستقر شدیم. ساعت یک نصفه شب بود. ولی اصفهان هوای سرد و مه الود زیبایی به خود گرفته بود. من و محمد جواد حیدری و اقای دشتی رییس ارشاد شهرستان یزد قدم زنان عازم میدان نقش جهان شدیم. گل می گفتیم و گل می شنفتیم و با گرفتن عکس یادگاری لحظه ها را ثبت میکردیم.

همچنین از برنامه های حواشی مراسم، دیدار با شاعره ی اصفهانی یعنی خانم زهره طغیانی که در سایت آوای دل ایشان را می شناختیم بود.
فردا صبح پس از توقفی کوتاه در سی و سه پل، عازم استان  مان یزد شدیم.

در خودرو  چه هنگام رفت و چه هنگام برگشت شعر خوانی رونق داشت و هرکدام از دوستان با خواندن اشعارشان مسیر رفت و برگشت ر ابه کلاس آموزش ادبیات تبدیل کرده بودند. ولی شعر امیر بهادر متعلق به آقای سلیمانی از همه بیشتر گل کرد


عروس غرق تظاهر! چطور یادت نیست؟

منم امیر بهادر چطور یادت نیست؟.....

 

و این چند بیت شعر از بنده تقدیم شما خوبان:
می رسد ...
 
می رسد با موج دریا همدمی
روی زخمم می گذارد مرهمی

روح عیسا گونه اش را هدیه کرد
 برنگاه ساکت نامحرمی

من و بغض سالهای تشنگی
بی سبب می گریم از هر ماتمی

آمد و با دست پاکش محو کرد
از دلم گرد و غبار هر غمی

با ظهور دست سبز و ساده اش
دل گرفته رنگ و بوی آدمی

باز میگردم به آغاز غزل
می رسد با موج دریا همدمی

تا غروبی دیگربای بای

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
roya kassiry

ســــــــــــلام داداشی ممنون از ایــــــنکه اومدی! خوش حالم که از گزارش خوشت اومده! بای![خداحافظ]

حسن چاکری زاده

سلام سفر خوبی بود و خیلی خوش گذشت. به وبلاگ من هم سری بزنید. ممنون

سمیه اسماعیلی مقدم

خانه تکانی،محل کار تکانی،کیف و کشو تکانی،چمدان تکانی،ذهن تکانی،وقتشه دیگه... در:طولانی ترین سفرها با اولین قدم

دکتر افخمی(واحد)

سلام دوست گرامی! از شعر نو سر در نمی آورم ولی تبریکم را بپذیرید[گل]

دکتر افخمی(واحد)

سلام دوست گرامی! از شعر نو سر در نمی آورم ولی تبریکم را بپذیرید[گل]

دکتر افخمی(واحد)

سلام دوست گرامی! از شعر نو سر در نمی آورم ولی تبریکم را بپذیرید[گل]

دکتر افخمی(واحد)

راستی دوست عزیز ! پیشنهاد میکنم نحوه ی نمایش نظرات را طوری تنظیم کنید که پس از تایید خودتان نمایش شود![من نبودم]

yasi

eee... nakone shoma hamo0on agha mostafaye khodemo0oni ke mohamdese computer bo0od !!! hala chera edameye shere چطور یادت نیست؟ ra nazashti be nazar jaleb miyoma!.......man ke edamasho nemidonam ..vali kheili konjkav shodam [لبخند][گل]

yasi

fek mikardam shoma goftin ke weblog nadarin ...!!

شب تاب

خوشحالم که بهتان خوش گذشت .