تندیس شب

با سلام

با یک غزل به روزم

تندیس تراشیده شده از شب ودردی
مانند دلم؛ خسته، مه آلوده و سردی!

ابریست افقهای دلت دختر دریا
از خویش جدا مانده ای و ساحل دردی

یک لحظه در آیینه ببین صورت خود را
تصویر بهاریت گراییده به زردی

اینگونه مرا دربه در حادثه کردن.
این نیست به ابروت قسم؛ شیوه مردی

ای کاش که تغییر دهی شیوه خود را
عاشق بشوی، همنفس آینه گردی

ای ساکن ساحل که هواخواه تو دریاست!
طوفان زدگی های مرا رام نکردی

شاید بنشیند به زلالیت قلبت
از خاک بیابان تماشای تو گردی

 

دیریست که بر صخره عشق تو اسیرم

بی آنکه بدانم روش کوهنوردی!

 

برخیز و نگاهی به دل تب زده ام کن
لیلای غزلهام که بین همه فردی


/ 9 نظر / 8 بازدید
زهره

ای ساکن ساحل که هواخواه تو دریاست! طوفان زدگی های مرا رام نکردی[گل]

امیر علیزاده

سلام استاد عابدی عزیزم...من هنوز دست بوس شما هستم و هنوز ریزه خوار شما.بسیار زیبا و باعث افتار من و شهر ماست که هنرمندی چون شما داریم..وافر لذت لردم..بسیار زیبا

مهتاب نصر

سلام ممنون از گرمی و محبت حضورتون... خوندمتون خیلی زیبا بود[گل]

اخوی

حاجی جان با شعرت حال نکردم. چی میخواستی بگی؟

آلفرد

ای شعرای اسلام به داد اسلام برسید. به داد شعر برسید. اینها دیگر چه شعری است.من عزای عمومی اعلام می کنم . ای بگوری به داد ما برس."خوب بید؟"

najme

در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟

افشانی

اول به دلیل صداقت همیشگی تان باورم شد شاعر نیستید ولی وقتی خواندم دیدم نه، شکسته نفسی کردید چه جور!

سید مجتبی محسن زاده

در این دیر خرابه قفس زندان سردیست میان بامرامان مروت رسم مردیست... باز هم زیبا دیدم در زیبای کلامتان..