زخم عشق


زخم خورده ام  ای عشق!
 روحم را که زخمی روزگار است دریاب
روحم را که به ندای دستهای طبیانه ات محتاج است دریاب
شعله می کشم می سوزم و می میرم؛ بی انکه بدانند در من و بر من چه گذشت
سالهاست در خیال خال شمالیت محوم !
کی به ابتدای قلب کویری ام کوچ می کنی؟
کی مرا که عاشقانه به در خیره مانده ام در کوچه های عشق رسوا می کنی ؟
کی و کجا می توان ترا گریست ؟
 چگونه می توان بر ای لحظه ای کنار چشمهای ماهتابی تو زیست؟
آیه های التماس ر ا در شعاع نگاه حسته ام بخوان
مرا از خویشتن مران
 ای تو معنی طراوت باران!
عشق چه می کند؟ بی پروایی . تنهایی؛
 گذر از واژه آبرو و زدن بر کوس رسوایی
ای عشق ! مرا رها مکن که با تو عاقل ترینم  اگرچه مردمان دیوانه ای بیش نمی خوانندم.

/ 1 نظر / 6 بازدید
نیوشا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]